تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
و تو آمدي.از دوردستها......
از سرزمين عشق......
تو مرا با عشق آشنا كردي.....
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........
با تو كامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفباي عشق را اموختم.......
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
تو نيمه گمشده ام شدي........
حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
به حرمت عشقمان...
به حرمت لحظات زيبايمان..........
مرو كه بي تو من هيچم.......
بمان با من.....
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
به وفايم ايمان داشته باش...............
تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را...
دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم
دردل خواهم گفت بی هیچ کلامی
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه مرا حس کنی
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی
این گونه شاید احساساتم نمیرد
همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست
خیلی ها می روند تا ثابت کنند که تا همیشه
عاشقند
نه اینکه من برم تنها بمونی
قرارمون حضور خنده ها بود
به امیدی که پیش هم بمونیم

بمون با من گل تشنه ببین دل بستن آسونه
ولی دل کندن عاشق مثل دل کندن از جونه
چراغ گریه روشن کن شب دل شوره ورفتن
کنار این شب زخمی بمون با من بمون با من
ببین امشب به یاد تو فقط از گریه می بارم
حلالم کن تو میدونی دل بی طاقتی دارم
تما شا کن صدایی که به دست باد ها دادی
تمشا کن چراغی که به تاریکی فرستادی
میان رفتن وموندن کنار تو گرفتارم
نگو دست از تو بردارم اگر بعد ازتو می مونم
اگه بعد از تو می پوسم تو را با گریه میبوسم
خداحافظ خداحافظ
با شکستنت شکستم عاشقم عاشق و خسته
پای تو موندم و ساختم دل به هیچ کسی نبستم
غم عشقت غم عشقم
قسم دروغ نخوردم بازی برده رو باختم به تو باختم و نبردم
وقت گریه هات دلم رو به شب و شعله کشیدم
حقم و دادی و رفتی من به هیچی نرسیدم
خیلی سخته دل بریدن خیلی ساده ست دل شکستن
سخته عاشقونه موندن دل به هیچ کسی نبستن
چه عذابیه که امروز تو رو دارم وندارم
موندی تا ابد توی قلبم اما رفتی از کنارم

باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته ،باور نمی کنی که خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ...من ...با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می کنم !نازنینم !غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد،
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده ،کورکورانه زیستن را خوب آموختم !توان نوشتن ندارم،واژه هایم گرد و غبار گرفته من !باور کن که باورت کردم ...باور کن که بی تو بی باور شده ام !من !زندگیم را تمام کردم ،حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد !
حس می کنم ...هوای اینجا سرد و سنگین است نازنينم ! دیگر نگو خداحافظ ! اگر می روی بدون وداع برو ...گله ای نیست !ببین !
نقاشی عشق می کشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد، نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد !ببین !دستانم را ببین ،چشمان ترم را ببین،ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند !به خاطر تو ...نامت را هر روز زمزمه می کنممبادا یادم رود که روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !آری ... عاشقخیال نکن دیوانه شدم ...اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم !نازنینم !
ما محکومیم... محکوم به زندگی !
و شاید محکوم به مرگ!!!
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم!
دوستت دارم عزيزم

یادته؟
یــادتــه مـنــو تــو بودیــم؟
تــوی این دنـیـای بـی مـهـر یـــادتـــه تـــرانـه هـــا رو؟
هردو ازوفا می خوندیم
یادمه وقتی می رفتی ؛ من صدات کردم ؛ اما تو رفتی
یـادتـه یه باغـی داشتـیـم؟
که توش گل عشق می کاشتیم یـه روزی باغ و گــرفـتـن
دیـدم از ریـا مـی گفتـن
یادته خورشید و داشتیم؟
یــادتــه گــرمـایـی داشتـیــم؟
یــه روزی اونــم گــرفـتـن
جاش شب سرد گذاشتن
یـادته کلبـه ای داشـتـیـم؟
زیــر سـقـف اون مـنــو تـو،دستامـون تـو دست هـم بود
دلامون خالی از غم بود ؛یادمه اینم گرفتن
یـادتـه مـهتـابـو داشتـیـم؟
یــه شبی اونـم گــرفــتــن
یــادتــه ســتـــاره هــا رو یــه شـبـم اونــا رو چـیــدن
جـاش رنـگ غـم پــاشــیـدن
یـادتـه آسـمـون آبـی رو؟
مـیـونـش رنگین کمـون بـود هــردو رو بــا هـم گـرفـتـن
دیدم از جفا می گـفـتـن
یـادتــه بـهـاری داشـتـیـم؟
بــارون نــم نــم ی داشـتـیـم شــــور دلـهـا رو گــرفـتــن
غـم تـو دلا گــذاشتـن
یــادمـه یـه بـیـشـه بود
:مـیـونـش یــه رود قــشـنـگ صــدای پــــاک آب بـــود
دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشاتی
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفاکردن...؟!
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم
حالا که می روی آهسته برو....
هر قدمت دور تر.... نفسم تنگ تر.
بگذار چشمم آهسته اهسته ندیدنت را بیاموزد!!!!!!!!
به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟ به دل ساده ی من که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است.....بخند!
| خیلی وقت است که دوری تو را تحمل می کنم و به روی خود نمی آورم
خیلی دوستت دارم وبه همین خاطر برایم بی تو بودن سخت است هر چند که آرزوهایم برباد رفته است و مدت هاست که دل به تنهایی سپرده ام و گریه کردن را دوست دارم اما مدت ها هم هست که غم دوری تو نفسم را در سینه محبوس می کند وبه سختی بیرون می دهد. دلم تنگ چشمانت، دلم تنگ لبخند های زیبایت،دلم تنگ توست. چقدر برایم عزیزی و چقدر برای من مهربانی. از صمیم قلب دوستت دارم و همیشه در همه حال به یاد توام. ای قشنگ همیشگی،گذشته از تمامی بی وفایی هایت هنوز هم دوستت دارم و هنوز باورم نمی شود جدایی ات را باور کنم، ای همیشگی خوب،ای دایمی مهربان، ای ستاره ی زیبا، یکبار دیگر ستاره ی رو به افول خود را دریاب و یکبار دیگر صداقت را به من عرضه کن و یکبار دیگر به روی من لبخند بزن و تمامی صفا را به رویم بریز،یکبار دیگر آن نگاه همیشگی ات را به من بینداز و هر چه عشق است در دلم جا کن .... آرزو ها بر دلم مانده است و همیشه بر کلبه ی تنهایی دلم می نشیند و خویش را چه خوش باورانه مرور می کنم ، تقدیم به تویی که سالهاست قلبم را به تسخیر لبخندت در آورده ای و درد شب های گذشته را شیرین نموده ای و اکنون چه سرد و تلخ .
| ||

